این چند روزه توی نمایشگاه بین المللی (!) کتاب تجربیات خفن و گرانقدری به دست آوردم. مردمي كه قدم رنجه مي كنند به نمايشگاه كتاب تشريففرما ميشوند، دو دستهاند. يك عده حاضرند بيست-سيهزار تومن بالاي ساندويچ و نوشابه و هله هوله بسلفند اما وقتي پشت جلد كتاب را نگاه مي كنند جيغ بنفش ميكشند كه: "چي ي ي ي ي؟؟!!! دو هزار تومن؟ چه خبره آقا؟ چه خبره؟" و دستهي دوم فقط با حسرت نگاه ميكنند و ميگويند: "كاش ارزونتر بود. ما دانشجو يا فلان هستيم، برامون مقدور نيست".
اين است كه ملت به جاي كتاب خريدن،فقط تماشا ميكنند. بعضي هم ميايستند به بحثهاي خندهدار كه تفريحات ما در اين چند روز، در ميان خستگي و بي اكسيژني (خداوكيلي اونجا هم جاي نمايشگاهه؟ قرار نبود اونجا نماز بخونن؟) و غيره، فقط همين بحثهاي علمي ملت فرهنگدوست است. يكي ميآيد به كتاب "تأثير آيين مهر بر شعر حافظ" گير ميدهد كه: "قا! حافظ شيعه بوده! اين كتابها چي چيه شما درميآريد؟ خجالت! وقاحت!" آن يكي گير مي دهد به كتاب "فلسطين، صلح به جاي تبعيض نژادي" و پدرانه نصيحت ميكند كه: "جوون! خسته شديم از فلسطين، يه حرف جديد بزنين!" من هم بايد توضيح دهم كه پدر جان بنده جيمي كارتر نيستم به خدا. فقط فروشندهام و بس.
اين را هم بگويم كه بيشترين فروش، متعلق به كتابهاي "آشپزي"، "موفقيت در سه سوت"، "پرسش و پاسخ به مسائل جنسي"، "عذاب قبر" (اين يكي با تصاوير وحشتناك بازيهاي كامپيوتري چاپ شده و خيلي طرفدار دارد) و ... است. حالا شايد بعد از نمايشگاه باز هم بنويسم از اين جشن كتاب.