"در قسمت غرب كعبه ديوار كوتاهي است كه نامش حجر اسماعيل است، يعني دامن زني حبشي، يك كنيز و دامني كه اسماعيل ذبيح در آن پرورش يافته است و هاجر در همين جا دفن است و خانه ی خدا مدفن يك مادر و يك زن است و طواف بي دامن هاجر قبول نيست..." (مناسك حج، علي شريعتي)
چند ماه بعد از فاجعه ي يازده سپتامبر، كشيش Max Lucado در یکی از کلیساهای San Antonio طی یک سخنرانی که متن آن چاپ و توزیع شد گفت که از دو فرزند ابراهیم (اسحاق و اسماعیل)، اولي اصالت و اهميت بيشتري داشته زيرا فرزند همسر اصلي ابراهيم، سارا بوده در حالي كه اسماعيل از هاجر، كنيز سياه پوست سارا متولد شده است كه در دوران نازايي خودش براي فرزند آوردن، به ابراهيم هديه كرده بود. و نتيجه گرفته بود كه پس عيسا كه از نسل اسحاق است اصالت بيشتري دارد تا پيامبر اسلام كه از نسل اسماعيل است.
من كاري ندارم كي از نسل كي است و اصلن اين دعواها بر سر چيست. اما دلم غنج مي زند وقتي در نمازم رو به محلي سجده مي كنم كه مي دانم گوشه ي دامن هاجر است. يك "زن"، يك "برده"، و يك "سياه پوست".
پي نوشت۱: سخنراني دکتر محمدي گرگاني در حسينيه ي ارشاد، درباره ی تجربیاتش از مبارزات دهه ی چهل و پنجاه.
پی نوشت۲: مراسم یادبود پیر خدا و قرآن و آزادي، لغو شد. نمي دانم چرا؟ شايد به خاطر نامه يي كه زماني به رهبري نوشته بود.