حالا که انتخابات هر چی بود تمام شد رفت پی كارش:
۱. يك بدفهمي وجود داشت كه مفهوم "تحريم" و "عدم شركت" را به طور دقيق از هم جدا نمي كرد. تقريبن هر كسي كه ذره يي از واقع بيني بهره برده بود، اذعان داشت كه تحريم غيرممكن است و مردم بخصوص در شهرستان ها به طور سنتي راي خواهند داد.
۲. "عدم شركت" كه طرح نيست! اما دوستان براي اين گزينه تبليغ مي كردند! عدم شركت يعني انفعال و انفعال كه هنر نيست و تبليغ نياز ندارد. هر آدم سردرگمي هم كه نمي دانست بالاخره چه كند و نه تحليلي از شرايط داشت و نه طرح و پلن عملي، به گزينه ي عدم شركت مي رسيد. وقتي از اين دوستان سوال مي شد كه براي بعد از عدم شركت چه برنامه يي دارند سكوت مي كردند.
۳. تحريم يا عدم شركت (در فضايي كه تحريم سراسري ممكن نيست هر دو گزينه يكي است)، سالهاست كه توسط اپوزيسيون پي گيري مي شود. مگر در عالم سياست چند سال مي توان با يك كارت بازي كرد؟ مسعود بهنود كاملن به درستي گفت كه حريف، مدت هاست دست تحريمي ها را خوانده است و در تمام انتخابات هاي بعد از مجلس ششم، نهايت استفاده را از آنها برده است:
۴. در شرايط فعلي، عدم شركت، كاملن مترادف با تحريم اصلاح طلبان به نفع اصولگرايان است، زيرا برد آن تنها در ميان حاميات بالقوه ي اصلاح طلبان است؛ نه در ميان حاميان اصولگرايان كه به شركت در انتخابات و راي دادن به نامزدهاي اصولگرا، به چشم تكليف شرعي خود مي نگرند.
۵. پس مي بينيم كساني كه با عدم شركت سعي داشتند دامن خود را از اين بازي (كه معتقد بودند "بازي ما نيست") كنار بكشند، عملن در اين بازي به نفع اصولگرايان بازي داده شده اند. اين فاجعه به اين خاطر اتفاق مي افتد كه دوستان، آنقدر واقع بيني نداشتند كه ذات ديكتاتوري را درك كنند و بفهمند كه فرق نظام ديكتاتوري با نظام دموكراتيك اين است كه در ديكتاتوري، بازي ها به مردم تحميل مي شود. اگر دست خود آدم بود كه بازي را خودش انتخاب كند و از شركت در بازيهايي كه به نفع خودش نمي ديد، مي توانست پرهيز كند، ديگر اسم آن جامعه، جامعه ي بسته نبود. متاسفانه ادعاهاي گزاف همچون طبل غازي گوش فلك را فقط كر مي كند. در عمل، دست همه ي مدعيان خالي مي ماند. و آن فريادهاي بي تامل و شورهاي بي شعور هم در جيب صاحبان قدرت مي رود.
۶. عده ي قليلي هم اين قدر واقع بيني داشتند كه بپذيرند نتيجه ي كارشان جز تحريم اصلاح طلبان نيست. اما ايرادي در اين امر نمي ديدند و اين ايده را مطرح مي كردند كه اصلاح طلب و اصول گرا هيچ فرقي با هم ندارند و هر دو "آدمهاي بدي" هستند. حالا كه مي توانيم بگذار لااقل همين اصلاح طلبان را تحريم كنيم.
۷. براي آن فعال سياسي متاسفم كه هنوز با ملاك خوب بودن يا بد بودن آدمها فعاليت مي كند. اكثر تحريمي ها اين گونه توجيه مي كردند كه: "اصلاح طلبان به اندازه ي كافي در برابر نقض حقوق بشر اعتراض نكرده اند،از فرزاد كمانگرها به قدر كافي حمايت نكرده اند و ...". بله شايد اصلاح طلبها به اندازه ي كافي آدمهاي خوب و از خود گذشته ي نيستند كه در هر شرايطي در برابر هر گونه نقض حقوق بشر اعتراض كنند و همه اش به فكر خودشان هستند، اما در ميان همين اپوزيسيون چند نفرشان ایثار محض هستند و هیچ به فکر خودشان نیستند؟ چند نفر از خود ما اين قدر تقوا داريم كه در هر شرايطي در برابر هر ظلمي اعتراض كنيم؟ چند نفر از ما واقعن براي رضاي خدا موش مي گيريم؟ يادم هست وقتي دوستانم روزبهان اميري و نسيم سلطان بيگي در زندان بودند، لوگوي حمايتي شان را در وبلاگم گذاشته بود، اما هميشه اين سوال را از خودم مي پرسيدم كه واقعن به چه انگيزه يي اين كار را كرده ام؟ اگر غرض فقط اطلاع رساني است،كه اطلاع رساني آن قبلن انجام شده و خوانندگان وبلاگ من اكثرن خبر دارند. به طور حتم دچار اين توهم نيز نيستم كه با گذاشتن اين لوگو، فوري اين دوستان آزاد مي شوند. پس علت چيست جز اين كه بگويم "آره داداش ما هم رفقامون زنداني ان!" يا اين كه بعدن منتي سر دوستان بگذارم كه "ببينيد من توي وبلاگم از شما حمايت كردم". من از بسياري از گروههايي كه در ايران در زمينه هايي مثل حقوق بشر كار مي كنند متعجبم. چون حقوق "بشر" همان طور كه از اسمش پيداست مساله يي فراملي است و همان طور كه جنسيت و نژاد و طبقه و ... نمي شناسد،مرز هم نمي شناسد. آيا ايران تنها ناقض حقوق بشر در دنياست؟ چندبار دوستان به نقض حقوق بشر توسط دولتهاي آمريكا يا اسرائيل اعتراض كرده اند؟ چند نفر از اين دوستان، حتي در همين مرزهاي خودمان، نه فقط به دولت، بلكه به ديگر ناقضان حقوق بشر اعتراض كرده اند؟ خيلي كم. بعنوان مثال، آيا اين همه نقض سيستماتيك حقوق كودكان، فقط توسط دولت انجام مي شود؟
۸. پس مسأله اين نيست كه اصلاح طلبان آدمهاي خوبي هستند يا نه. مسأله اين است كه حضور يا عدم حضور آنها در قدرت به حال من چه فرقي مي كند. عده يي از دوستان مي گفتند هيچ فرقي نمي كند. من ديگر حوصله ي استدلال كردن در اين زمينه را ندارم و چيزي كه عيان است چه حاجت به بيان است. زمان خاتمي با زمان احمدي نژاد هيچ فرقي نمي كرد؟ فرق نجفقلي حبيبي با حداد عادل در مجلس،براي من همان فرق نجفقلي حبيبي با حجت الاسلام شريعتي در دانشگاه علامه است. همان طور كه براي تمام دانشجويان علامه، دوران حبيبي با الآن از زمين تا آسمان فرق مي كرد، براي ملت ايران هم حضور حبيبي با حضور حداد عادل فرق مي كند، حالا نه از زمين تا آسمان، تو بگو يك درصد. آيا دوستان راه حلي صددرصدي داشتند كه از اين يك در صد چشم پوشيدند؟
۹. راه دموکراسی، راهي طولاني و صعب و دشوار است، آدمهاي خيالاتي و عجول و نق نقو، از اين راه عبور نمي كنند و به فرجامش نمي رسند.