هر کی خورشید و می خواد، پاشه دنبالم بیاد
"گمان مبرید کسانی که در راه خدا کشته شدند، مرده اند، بلکه زنده اند، نزد ربشان روزی دارند".
در این روزهای محرم که کشور یکپارچه سیاه پوش شده و شادی حرام است و همه با ذلت بر سر خود می کوبند و می گریند، جا دارد از این عزاداران پرسیده شود که اگر شما دوستدار حسین هستید، طبق قرآن او و یارانش نمرده اند و زنده ی جاویدند و نزد خدا روزی دارند، اگر عزا می گیرید برای خودتان بگیرید که روزی تان بقول قدیمی ها دست قوزی است و فقط ظاهراً زنده اید اما علی گفت: "الموت فی حیاتکم مقهورین" یعنی مرگ واقعی در انقیاد است. دیگر چرا اسم حسین را که از ذلت بدش می آمد (هیهات من الذله) و دوستدار آزادگی بود (فکونوا احراراً فی دنیاکم) آلوده می کنید؟ اگر دوستدار حسین هستید چرا به اندازه ی سر سوزنی به فلسفه ی قیام او نمی پردازید؟ به جهان بینی، جهان شناسی و روش شناختش که منجر به قیام شد و به استراتژی اش در قیام نمی پردازید؟ اصلن چرا حسین را دوست دارید؟ او تنها کسی نیست که در طول تاریخ مظلومانه کشته شده است. در ضمن او و یارانش ذره یی از کشته شدن خود ناراحت نبودند. مسلم لحظه یی که توسط ابن زیاد کشته می شد گفت: "باکی نیست، چه بسیار بدتر از تو، بهتر از من را کشته است". خود حسین گفت: "در این شرایط من مرگ را جز سعادت نمی بینم و زندگی با ظالمین را جز خواری و ذلت نمی دانم" و پسرش علی گفت: "مگر ما برحق نیستیم؟ پس ما را از مرگ چه باک است؟" هلال گفت: "سوگند به خدا که ما از ملاقات خدا اگراه نداریم و مرگ را بر خود ناگوار نمی دانیم و نیت پاک و شناخت صحیح، ما را استوار کرده است" و بریر گفت: "ای پسر رسول خدا! ما افتخار می کنیم که در راه تو بجنگیم و بدن های ما پاره پاره شود". شب عاشورا، شهدا از شوق با هم شوخی می کردند، آنها شاد بودند و ما برایشان گریه می کنیم.
به هر حال کاری از من برنمی آید جز این که بخشهایی از یک خطبه ی امام حسین را این جا بنویسم تا لااقل توی وبلاگم کمی به شناختن راه حسین کمک کنم.
"... شما ستمگران را در مقام خود جا دادید و زمام امور خدا را در کف ایشان نهادید که به اشتباه عمل می کنند و در شهوات پیش می روند، ترس شما از مرگ و دلخوشی تان به زندگی گذرا، آنان را سلطه بخشیده. پس مستضعفان را به ایشان تسلیم کردید تا برخی را برده و مقهور خود کنند و برخی را به خاطر لقمه نانی بیچاره. در مملکت به خواست خود حکم می رانند و راه رسوایی و پستی را برای هوای خود هموار می کنند. بر خدای جبار دلیری کرده و زشتی و اشرار را پیروی می کنند. در هر شهری، کوبنده یی از جانب خود بر منبر دارند و این سرزمین پایمال آنهاست. بر همه جا دست درازی کرده اند. مردم برده ی آنها و در اختیار ایشانند و هر دستی بر سر آنان می کوبند. دسته یی زورگو که نه خدا و نه بازگشتگاه می شناسند. بر ضعفا و ناتوانان شدیداً فشار می آورند. پس ای عجب! و چرا تعجب نکنم که زمین در تصرف مردی دغل و ستمکار است و یا باجگیری نابکار و یا حاکمی بی ترحم...
خدایا می دانی که اینها را نمی گویم که چند روز به فرمانروایی برسم، و آرزوی آن را هم ندارم. می دانی که من مشتاق اصلاح دین تو هستم و خواستار آبادی شهرها و آزادی مردم ام، و نمی خواهم بندگان مظلومت در دست ستمگران اسیر باشند. این ستمگران می کوشند چراغ هدایتی را که پیامبر میان امت برافروخته است، خاموش کنند ولی توکل ما بر خداست و به سوی او بازمی گردیم..."
این هم شعری که در صحرای کربلا مقابل پیشنهاد سازش خطاب به حر خواند: "قدم در راه می گذارم و مرگ برای جوانمرد ننگ نیست/ چون در جستجوی نیکی است، و برای آن مبارزه می کند/ اگر زنده بمانم افسوس نخواهم خورد، و اگر بمیرم ملامتی بر من نخواهد بود/ در زبونی و فرومایگی آدم همین بس که زنده باشد و خواری بکشد"
شماها فکرای واهی می کنین
تو لجن دنبال ماهی می کنین
توی تاریکی این قبرستون
زندگی کردن مال خودتون
هر کی خورشید و می خواد
پاشه دنبالم بیاد
"این که شما دارید، زندگی نیست، بردگی است و فساد. همه ی این نکبت ها را دست ظلم بر شما تحمیل کرده است. من می روم تا آن دست را قطع کنم. می روم تا ظلم را نابود سازم. این است راه من و هدف من. آنان که با من هستند، بیایند و کسانیکه سودای دیگر دارند، روی به زندگی بازگردند."
سید الشهدا! سلام خدا بر تو. سلام من قابل شما را ندارد.
2
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 18:23  توسط امیرحسین
|
حالا نمي شود بي خيال حسين شويد؟
با این که ایام عزاداری است و گمان می کردم تلویزیون برنامه ی سرگرم کننده یی ندارد، ديشب از ديدن اخبار ساعت نه كلي تفريح كردم و سرگرم شدم.
از يك مقام سياسي مملكت نقل مي كردند كه دشمن مترصد شيطنت در انتخابات مجلس است و مردم بايد هوشيار باشند. نمي دانم اين چندمين بار است كه اين چنين جمله يي از تلويزيون پخش مي شود. هميشه دشمنان در حال ضربه زدن هستند و مردم هم با هوشياري در حال ريدن به نقشه هاي دشمن. چهره ي مردم را تجسم مي كردم كه شبانه روز، هوشيارند؛ با هوشياري خاصي در خيابان راه مي روند و در حالي كه با نگاههايي تيز و هوشيار مراقب اطراف هستند، با كاراته و جوجيتسو سوار اتوبوس يا مترو مي شوند و عليرغم ازدحام جمعيت، خودشان را با هوشياري به ميله ها مي آويزند و در ايستگاهها با هوشياري جيغ مي كشند: "حاجي! برو كنار پياده مي شيم!" البته همزمان با اداي اين جمله، حاجي مذكور با هوشياري در حال له شدن يا پرتاب شدن است.
خلاصه خبرها همه جالب بودند اما از همه باحال تر، خبر برگزاري همايش "شيرخوارگان حسيني" بود. نخير، درست شنيديد، من هم اول همين فكر را كردم. مجري مراسم مي گفت كه يك عالمه كودك شيرخواره با مادرهاي خود براي تجديد بيعت با آرمانهاي حسيني جمع شده اند و در حالي كه لباس هاي فلان و بهمان به تن كرده بودند، ياد شهدا را گرامي داشته اند. چهره ي يكي از اين شيرخوارگان عزيز را هم نشان مي داد كه با دهن كاملن باز، هاج و واج دوربين را نگاه مي كرد. ظاهراً خود اين شيرخواره ي گرامي هم از اين همايش تعجب كرده بود و با خود مي انديشيد : "اين جا كجاست؟ ايين آقاهه كه ما داريم گراميش مي داريم كي هست؟"
با خودم فكر مي كردم كه امام حسين، آنچنان جايگاهي در فرهنگ ما دارد كه عارف و عامي، سنتي و متجدد، مذهبي و غيرمذهبي به او احترام مي گذارند و همه مي دانيم كه گلسرخي در بيدادگاه شاهنشاهي، دفاعيات تاريخي اش را با ياد حسين آغاز كرد و يكبار خودم از يك ماركسيست قديمي و با سابقه شنيدم كه به يكي از همفكرانش مي گفت: "به حسين توهين نكن، تف سربالاست". اما در اين روزها مي توانيم به خوبي ببينيم كه خود ما باصطلاح مسلمانها چه تلاشهايي مي كنيم و چه هزينه هايي از بيت المال بر سر اين كار مي گذاريم كه نهضت حسين را لوث كنيم و به ابتذال بكشيم. واقعن تحمل كردنش برايم سخت و عذاب آور است. ولي خوب چاره چيست. فعلن كه زده ام بر طبل بي عاري تا ببينم چه مي شود و اين راه بي نقشه به كجا مي بردم.
2
نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 17:55  توسط امیرحسین
|
معمای تخم مرغ
از آنجا که قوت غالب دانشجویان تخم مرغ است، گرانی تخم مرغ منجر به سوءتفاهماتی شده بود که خوشبختانه با مصاحبه ی روشنگرانه ی مسؤولین، مسائل کاملن شفاف سازی و مشکلات رفع شد. ما گمان می کردیم احمدی نژاد می خواهد دانشجویان را از گرسنگی بکشدتا دیگر هوس فعالیت سیاسی نکنند، اما بعد معلوم شد زود قضاوت کردیم. مسؤولین گفتند که به دلایلی نا معلوم، مردم همین جوری یک هو مصرف تخم مرغشان زیاد شده است و علت افزایش قیمت آن همین است. من نمی دانم ملت چرا این قدر کم خرد و بی شعور هستند در شرایطی که گوشت و میوه و چیزهای دیگر این قدر مفت هستند گیر داده اند به تخم مرغ، این قوت غالب دانشجویان و آینده سازان مملکت.
به هر حال این روشنگری ها خیلی مفید هستند. ما از رییس جمهور تشکر می کنیم که دلایل تورم را بیان کردند. از جمله کج بودن زمین و افزایش قیمت نفت. البته این حقیر مثل رییس جمهور از اقتصاد سر در نمی آورم. اما به نظرم می رسد اگر افزایش قیمت نفت به ضرر اقتصاد ماست، ما مجبور نیستیم که نفت را گران بفروشیم. من پیشنهاد می کنم نفت را مفت و مجانی صادر کنیم تا مشکلات کشورمان ان شاءالله حل شود. شاید مشکل تخم مرغ و بالنتیجه مشکل دانشجویان هم از این طریق حل شود.
2
نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 16:2  توسط امیرحسین
|