به نظر من چیزی که بیشترین ضربه رو به حرکت های مدنی زده همین سیاست زدگیه. برای همین سعی کردیم تا اونجا که ممکنه از هیچ جریان سیاسی کمک قبول نکنیم. ذات سیاست جوریه که سهم خواهی و امتیازخواهی جزءلاینفکشه اما حرکت مدنی این چیزهارو برنمی داره.
اون ها هم البته هرگز نمیان بگن که ما برای امتیازخواهی اومده ایم. بلکه برای قانع کردن ما می گن: "آقا شما که خواهی نخواهی سیاسی می شین و انگ می خورین پس بیاین مثل بچه ی آدم از پنانسیل های این حزب و اون گروه استفاده کنین". استدلال این دوستان بی شباهت به استدلال شخصیت کارتونی "فری تابلو" نیست که به "سیا ساکتی" می گفت: "تو که مامانت خیال می کنه سیگار می کشی و کتکت می زنه پس بیا خود سیگاره رو هم بکش که بی حساب شین"!!!!
در جواب این دوستان باید بگم که واقعا شما چرا نگران انگ خوردن ما هستید؟ مرا فتاده دل از ره تو را چه افتاده ست؟ شرافت ما با انگ خوردن از بین نمی ره بلکه وقتی از بین می ره که در خلوت خودمون و درون قلبمون جوابی برای کارهامون نداشته باشیم. وقتی از بین می ره که صداقتمون رو به سیاست زدگان ابن الوقتی بفروشیم که همیشه ی خدا مثل کرکس های بی کار توی آسمون می چرخن و منتظرن طعمه یی پیدا کنن تا بریزن سرش و خودی نشون بدن. کسانی که خیلی هاشون تا دیروز نمی دونستن سیوند چیه و امروز براش گریبان چاک می دن.
برای من مهم نیست که دیگران به من چه انگی می زنن. برام فقط این مهمه که بتونم سعی کنم با خودم صادق باشم. سرو لرزونی باشم که وسط چارراه هر ور باد وایساده.
ان ارید الا الاصلاح ما استعت و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب
پی نوشت: نامهی آقای دکتر محمدعلی دادخواه، وکیل دادگستری به دادگاه رسیدگیکنندهی پروندهی میدان نقشجهان اصفهان در سال ۱۳۸۳ :
به نام خدا
هم میهنان :
در روزگاری که ، از هرسو ، هویت ، فرهنگ و تمدن کهن ایران زمین مورد حمله قرار می گیرد ؛ خبرهایی مبنی بر موافقت رییس سازمان میراث فرهنگی – که وظیفه ی حفظ و پاسداری از میراث فرهنگی ، باستانی و ملی را دارد- نسبت به آبگیری سد سیوند به گوش می رسد . و به تبع آن ، تنگه بلاغی ، که در سینه ی خود آثار بی نظیر و ارزشمند باستانی فراوانی را دارد به زیر آب خواهد رفت و علاوه بر آن به ، آرامگاه کوروش ، نماد حقوق بشر ، دشت پاسارگارد ، راه شاهی ، محوطه پارسه ، و حتی درختانی با قدمت بیش از 500 سال آسیب جدی خواهد رسید .
از همین رو ، ما ، جمعی از دوستداران فرهنگ و تمدن ایران برآنیم تجمع اعتراض آمیزی را روز شنبه ، 1/2/1386 ساعت 10 صبح برابر سازمان میراث فرهنگی برگزار کنیم و در این راه دست تمامی هم وطنان عزیز را می فشاریم . زیرا که معتقدیم،فردا برای نجات یادگارهای تاریخی این مرز و بوم بسیار دیر است .
امضا کنندگان :
کمیته دانشجویی دفاع از پاسارگارد (کوروش جنتی ٬ امیرحسین ایرجی٬حنیف یزدانی٬ مهرداد رحیمی ٬ عطیه وحیدمنش)
کانون دانشجویان مسلمان
دفتر تحکیم وحدت
مدتیه که دیگه مسعود از نوع کیمیاییش مد نیست. الان ده نمکیش مد شده. که شب خوابیده صبح پا شده دیده فیلم سازه. کیمیایی تعریف می کرد از سالهای نوجونی. می گفت شب های بلند ماه رمضون با فرامرز و اسفندیار می نشستیم و فیلم تعریف می کردیم. دوست داشتیم فیلم بسازیم. من چون خوب تعریف می کردم قرار بود بشم کارگردان. فرامرز خوش تیپ بین ما بود و قرار بود بازیگر بشه. اسفند هم چون سنتور می زد قرار بود موسیقی ش رو درست کنه...
دلم گرفت.
همه می گن کیمیایی شورش رو درآورده این قدر که هی از رفاقت حرف زده. تو هم فکر می کنی رفاقت تکراریه؟ پیش پا افتاده س؟
پس کجاست این رفاقت پیش پا افتاده که من نمی بینم؟ توی این خیابون های سرد؟ بین این دستهای سرد؟ می دونم که خیلی امل تشریف دارم اما هنوز کلامش مثل آتیش گرمم می کنه:
"ما کاری به حکم رو کاغذ نداریم
حکم ِ رو کاغذ مال محکمه س.
اصلیت ِ حکم مال خداس، که ما و من ش ریخته
و گلریزون می کنیم واسه کسی که آزاد می شه از این چار دیواری ...
که همه ی دنیا چار دیواریه...
یه مرد
که واسه ی شرف و ناموسش 12 سالو کشیده،
وجدانش بالاتر از این پولاس که کاغذیه
...
سلامتی سه تن ...
ناموس و رفیق و وطن
سلامتی سه کس ...
زندونی و سرباز و بی کس
سلامتی باغبونی که زمستونشو از بهار بیشتر دوس داره ...
سلامتی آزادی
سلامتی زندونیای بی ملاقاتی ..."